1389/01/04 ساعت 11:53 ب.ظ

نام کانون را گذاشتیم فردوسی بزرگ. گفتند: حالا چرا بزرگ؟ همون فردوسی کافیه! تاکید بر بزرگ بودن نکنید.خود فردوسی بزرگه! نام انجمن دیگرمان را گذاشتیم ایران بزرگ. باز گفتند: بزرگ!؟..... 

امروز چهارم فروردینه.یادش بخیر...سه چهارسالی بود که تصمیم داشتم به توس بروم اما گرفتاری کاری و چندبار بی پولی!!!! این اجازه رو به من نداد.سال گذشته نخستین بار بود که به توس میرفتم.از فرودگاه مهرآبادتهران به فرودگاه مشهد و از اونجا مستقیم به آرامگاه برترین حماسه سرای طول تاریخ جهان رفتم. چهارم فروردین ۱۳۸۸خورشیدی.راننده تاکسی فرودگاه حسابی مهمان نوازی کرد و چه کرایه ای گرفت!!!چون بهترین لباسهامو پوشیده بودم! راننده فکر میکرد میلیونر هستم! و فکر نمیکرد بخاطر استادبزرگ زبان پارسی بهترین و گرونترین کت و شلوارمو پوشیدم! با یک کراوات زیبا!چندبارپرسید:شما از خارج تشریف آوردید؟ اسم عطرتون چیه؟ از این مهمان نوازیهای هممیهنان گرامی در چند شهر دیگر بویژه اردبیل ازم شده.شیشه آب معدنی رو پانسدتومن خریدم! تهران دویست و پنجاه تومن بود! چون فارسی صحبت میکردم!!!برای من همه چیز گرانتر بود! ... رسیدیم به توس...هوا تاریک شده بود.راننده گفت منتظر میمانم تا شما رو به شهربرسونم.پذیرفتم.پیاده شدم.دوازده سیزده تن ایستاده بودند دم در.در بسته بود.نگهبان اجازه نمیداد مردم به داخل بروند. اصرار کردم.فایده ای نداشت.باعصبانیت گفت ساعت بازدیدتمام شده!دلم گرفت... گریه کردم... چقدر حس داشتم! بدجور خورد تو ذوقم!همیشه درنظر داشتم در زندگی ام برای بزرگترین شاعرجهان کار شایسته ای انجام بدهم اما هیچگاه نتوانستم.... و وقتی به آرامگاهش رسیدم. مرا راه ندادند....خیلی غمگین شدم..فردوسی از من ناراحت بود...راننده تاکسی باورش نمیشداز تهران آمدم به عشق استادسخن پارسی!فکرمیکردچندسال خارج از کشور بودم ودلتنگ وطن که اینطوری گریه کرده بودم!در مشهد خانه یکی از بستگان دور برای سه روزساکن شدم.فردایش به آنجا رفتم...خیلی شلوغ بود.استادبزرگ خیلی دوستدار دارد.احساس را نمیتوان نوشت.شاید من بلد نیستم!خیلی تلاش کردم کنارسنگ آرامگاه تنها باشم.اما نشد.به مردم هم نمیشد بگی که بروند و مارا تنها بگذارند.حتا برای عکس گرفتن!وقتی نگهبان همه را بیرون کرد من آخرین کس بودم کنار فردوسی بزرگ! بوسه ای زدم بر سنگ آرامگاهش.نگهبان صدا میزد :سریع باش!بیرون!...نشد تنها باشم .آمدم بیرون دلم گرفته بود از همه چیز و همه کس...این همه دوستدار ولی....احساس میکردم فردوسی از ما ناراحت است...هزار سال گذشته. مادوستداران تاریخ و ادبیات و هنرایرانی چه کردیم؟ دلمون خوشه همایش برگزار میکنیم و کلاس شاه نامه خوانی برپا کردیم. این کارها خیلی خوبه.اما راضی کننده هست؟ایکاش در هزاره فردوسی بزرگترین و شکوهمندترین فیلم سینمایی جهان از شاه نامه ساخته میشد.. و ایکاش در هزاره فردوسی همه ی بچه های ایرانی با شاه نامه آشنا بودند. ایکاش.........وضعیت آرامگاه خیلی خوشایند نبود.این مقام فردوسی و این وضع آرامگاه! شاید من در ذهنم خیلی قشنگ فکر کرده بودم! آخه عکسی از اطراف آرامگاه ندیده بودم! تصور میکردم راه آرامگاه تا یک کیلومتری آرامگاه باید گلکاری باشه! اطراف آرامگاه محیط فرهنگی  هنریه! در ورودی باید شیک باشه! دستفروشها نباید اونجا بساط پهن کنند!آخه اونجا آرامگاه برترین حماسه سرای جهانه!!!.. داخل آرامگاه تاریک وغمگین بود.انگار فردوسی غریب بود.خیلی غریب! اون همه آدم اومده بودند اونجا واقعا میدونستند فردوسی چکار کرده؟ مانند میدان فردوسی تهران که اون بالا ایستاده و غریب غریبه..اون همه ماشین  شبانه روز رد میشند وبیگانه هستند با تاریخ وفرهنگ ایران.اما فردوسی استوان و استوار ایستاده و میگه: پاسداشت فرهنگ ایرانی!یاد حرف مسوولی افتادم که گفت:چرا بزرگ!؟ یاد شیراز افتادم و آرامگاه سعدی.عکسش رو میفرستم برای دیدن دوستان. ورودی آرامگاه سعدی خیلی افتضاحه ! البته همه ایرانگردان گرامی که به همه جای ایران بزرگ سفر میکنند با این کم کاریهای میراث فرهنگی و بی توجهی مسولان آشنایی دارند. 

آیا ما شایسته هستیم بگوییم ایرانی هستیم؟ امروز ما نمک نشناس هستیم؟ برای کسانی که به این ملت خدمت کردندو برای خودمان ونسل آینده چه کردیم؟میتوانیم بهترین کشور در جذب گردشگر باشیم اما آمار دیدار جهانگردان از کشورهایی همچون ... از ما بیشتره.ما هم که نمیدانیم فردوسی و سعدی و خیام و تخت جمشید و پاسارگاد و الموت و شوش و ... چی هستند؟ کی هستند؟ حتما نام میدان یا ایستگاه مترو هستند! چند تن کارشناس و استاد تاریخ و ادبیات داریم؟به معنای واقعی!این آقای دکتر چون این بیت شعر را اینطوری تفسیر کرده باید از سوی اون آقای دکتر توهین و ناسزا تحویل بگیره! پشت سرهم بد گفتن از هم ..و ما چون با آقای استادفلانی گفتگو کردیم.اون یکی استاد دیگه ما رو تحویل نمیگیره!!.فردوسی بزرگ بود.یکی از علتهاش نگفتن سخن ناسزاست. ما آقایون به اصطلاح دکترادبیات و تاریخ! انگار در گاراژ و چاله میدون مشغول صحبت کردن هستیم! نه سر کلاس درس! و چقدر خاله زنکیم!اهل غیبت! اهل حرف واهل بادیم! نه اهل عمل و کار! نه اهل شاه نامه!...آقایون استادها و دکترها آیندگان ما رو میبینند! پژوهش علمی کم انجام دادیم! آقایون مسوول فرهنگی جایگاه فردوسی بزرگ کجاست در میان نوجوانان و جوانان؟هزار سال گذشت از زمانه فردوسی و ما کجا هستیم؟.......فردوسی از ماها که ادعامون خیلی زیاده ناراحته! بدجور ناراحته! ما خیلی پست شدیم!این جایگاه شاه نامه درمیان ما ایرانیان باید باشه؟ اگه بگیم فردوسی بزرگ بهمون میگن متعصب بت پرست! فقط بگید: فردوسی!...ما میگیم:فردوسی بزرگ!

دعا میکنم امسال کمتر و خیلی کمتر درختان جنگلهای کشورم قطع بشوند. دزدان کمتری به حفاریهای غیرمجاز بپردازند.اشیای باارزش تاریخی کمتری از کشور خارج شود.و جوانهای بیشتری با فرهنگ و تاریخ و ادبیات ایرانی آشنا بشوند. بیگانگان کمتر علیه ما فیلم بسازند.ما  هم اگه وقت کردیم و کمی هم غیرت! داشتیم برای تاریخمون فیلم بسازیم.امسال قهرمانان کودکان ما زورو! مردعنکبوتی! شرک غول سبز! نباشند.رستم و فریدون جای اونهارو بگیرن! پوزش بسیار که واژگان انیرانی بکار بردم. دوستدار میراث ایرانی(ش .ه)از تهران

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo